پسر همسایه
يه روز داشتم ميرفتم خونه وقتی نزديک خونه شدم ديدم پسر همسايه که اسمش بهزاد بود و ۱۴ سال بيشتر نداره جلوی در خونه داره بازی ميکونه. بهش نزديک شدم گفتم ميخوای بيايی خونمون؛ من تنهام. اول من..من کرد ولی بعدش قبول کرد. بردمش خونمون. خونمون خالی بود بچه ها رفته بودن مسافرت, ولی من کار داشتم نرفتم, بگذريم... بردمش تو اتاقم و نشستيم پای کامپيوتر. ويندوز که اومد بالا بهش گفتم اهل حال هستي؟ اول يه نگاه متعجبانه ای کرد و سرشو تکون دادو چيزی نگفت. خلاصه منم رفتم تو فايلهای مخصوص و رمزدار شده خودمو يه فيلم سکسی باحال که مربوط به سکس پسرای زير ۱۶ سال بود براش گذاشتم... با تعجب فيلمو ميديد و حسابی حال ميکرد. دستمو گذاشتم روی دوشش بعد شروع کردم به ور رفتن باهاش... بهزاد حسابی تحريک شده بود. دستمو بردم طرف بلوزشو خواستم درش بيارم. اونم ممانعتی نکرد و من بلوزشو در آوردم و اونم کمک کرد تا راحتتر در بيارم. لباس زير تنش نبود. شروع کردم به ليسيدنش. از گردن شروع کردم و تا شکمش و نزديک شلوارش ادامه دادم. بعد رفتم سراغ شلوارش و اونو در آوردم. شورت آبی خوشگل و چسبونی داشت. با ديدن شورتش و برجستگی دولش حسابی تحريک و شهوانی شدم. سرمو بردم طرف شورتش و شورتشو با برجستگی دولش يکجا گذاشتم تو دهنمو شروع کردم به خوردنش. ديدن فيلم از يک طرف, ور رفتن من از طرف ديگر حسابی اونو حشری و شهوت آلود کرد. واسه همين دستشو طرف شورتش بودو سريع شورتشو در آورد.
با ديدن دول بهزاد شهوت بيشتری وجودمو فرا گرفته بود... مثل موشک رفتم سراغ دولشو شروع کردم به مکيدنش. با تمام وجود میمکيدمش. انقدر مکيدم تا آبش در اومد ولی من آبشو خوردم و همچنان میمکيدم و اينکار چندبار ادامه داشت تا اينکه ديدم بهزاد حسابی از حال رفت. براش شربت آلبالو درست کردم تا حالش جا بياد... حالا نوبت بهزاد بود که به من حال بده. منم لباسامو در آوردم و کامل لخت شدم. اونم رفت سراغ کيرمو شروع کرد به ساک زدن دولم انقدر مکيد تا آبم در اومد ولی اون بدش ميومد که آبمو بخوره واسه همين از دهنش در آورد منم آبمو ريختم رو بدنش.
از اون موقع تا الان با هم مدام سکس داريم. الان اون ۱۷ سالشه و من ۱۹ سالمه.
